share

خودبیمار انگاری (Hypochondriasis)

این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار نشانه ها یا کارکردهای بدنی را اشتباه تفسیر کند. اصطلاح خودبیمار انگاری از اصطلاح طبی قدیمی هیپوکوندریوم مشتق شده است که به معنای زیردنده ها است و نشان دهنده شکایات شکمی شایع در بسیاری از بیماران مبتلا به این اختلال است. خودبیمار انگاری ناشی از تعابیر غیرواقع گرایانه یا نادرست بیمار از نشانه ها یا احساس جسمی است, هرچند علل طبی شناخته شده ای برای آنها نتوان یافت. اشتغال ذهنی بیمار سبب ناراحتی قابل ملاحظه ی وی و اختلال توانایی عملکرد در نقش های شخصی , اجتماعی و شغلی می شود.

  • سبب شناسی خودبیمار انگاری 

در ملاک های تشخیصی خودبیمار انگاری ذکر شده است که نشانه ها بازتاب سوء تعبیر علایم بدنی است. مجموعه قابل ملاحظه ای از داده ها حاکی از آن است که افراد مبتلا به خودبیمار انگاری احساس های جسمی خود را تشدید و تقویت می کنند. آنها آستانه پایینتر و تحمل کمتری نسبت به ناراحتی جسمانی دارند. این افراد ممکن است روی احساسهای بدنی تمرکز کنند و آنها را سوء تعبیر کنند و به دلیل طرح شناختی غلط آنها را هشداری تلقی کنند.

نظریه دوم این است که خودبیمار انگاری در چارچوب مدل یادگیری اجتماعی قابل فهم است. نشانه های خودبیمار انگاری در واقع درخواستی برای پذیرش نقش بیمار از جانب کسی تلقی می شود که خود را با مسائل ظاهرا لاینحل و غلبه ناپذیر مواجه می بیند. نقش بیمار راه گریزی برای بیمار است که به او امکان می دهد از تعهدات مزاحم اجتناب کند و چالش های نامطلوب را به تعویق بیاندازد و از تکالیف و تعهدات معمول خود معاف شود.

نظریه سوم درباره ی خودبیمار انگاری این است که این اختلال شکل دیگری از سایر اختلالات روانی است و بیش از همه با اختلالات افسردگی و اضطراب ارتباط دارد. حدود 80 درصد بیماران مبتلا به خودبیمار انگاری ممکن است به طور همزمان دچار اختلالات افسردگی یا اضطرابی باشند. بیمارانی که واجد ملاک های تشخیصی خودبیمار انگاری هستند ممکن است مبتلا به زیرگروهی جسمانی کننده از اختلالات روانی دیگر باشند.

چهارمین مکتب فکری در مورد خودبیمار انگاری, مکتب روان پویشی است که بر طبق آن امیال پرخاشگرانه و خصمانه نسبت به دیگران (از طریق واپس زنی و جابجایی) به شکایات جسمی تبدیل می شوند. خشم بیماران خودبیمار انگار در ناکامی های گذشته, طرد شدن ها و فقدان ها ریشه دارد, ولی این بیماران در زمان حال خشم خود را به این صورت بیان می کنند که ابتدا درصدد جلب توجه و کمک دیگران بر می آیند و بعد کمک انان را به علت بی اثر بودن رد می کنند. خودبیمار انگاری همچنین به عنوان دفاعی در مقابل احساس گناه, احساس شرارت درونی, ابراز عزت نفس پایین, و علامتی از توجه مفرط به خود تلقی می شود. به این ترتیب درد و رنج های جسمی وسیله ای برای جبران و کفاره دادن (ابطال) می شود و به صورت مجازات شایسته ای برای کارهای نادرست گذشته (خواه واقعی, خواه خیالی) و احساس گناهکاری و شریر بودن تلقی می شود.

  • ملاک های تشخیصی خودبیمار انگاری 

الف)اشتغال ذهنی با ترس از ابتلا و یا اندیشه ابتلا به یک بیماری جدی بر اساس سوء تعبیرات بیمار از نشانه های جسمی

ب)اشتغال ذهنی علی رغم ارزیابی های طبی و اطمینان بخشی پزشکان پابرجا می ماند.

پ)اشتغال ذهنی مزبور سبب ناراحتی قابل ملاحضه بالینی یا اختلال در عملکرد اجتماعی, شغلی و یا سایر زمینه ها ی کارکردی می شود.

ت)طول مدت اختلال حداقل 6 ماه است.

ث)این اشتغال ذهنی با اختلال اضطراب فراگیر, اختلال وسواس فکری عملی, اختلال هراس, دوره افسردگی عمده, اضطراب جدایی یا سایر اختلالات شبه جسمی قابل توجیه نیست.

  • درمان 

بیماران مبتلا به خودبیمار انگاری معمولا نسبت به درمان روانپزشکی مقاومند گرچه برخی از آنها درمان روانپزشکی را به شرطی می پذیرند که در بخش غیر روانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و آموزش مدارا با بیماری مزمن به عمل آید. در مورد اینگونه بیماران رواندرمانی گروهی غالبا سودمند است که تا حدودی دلیل آن این است که این نوع درمان تعامل و حمایتی اجتماعی فراهم می کند که به نظر می رسد اضطرابشان را کاهش می دهد. سایر شکلهای روان درمانی نظیر روان درمانی فردی بینش گرا, رفتار درمانی, شناخت درمانی و هیپنوتیزم نیز ممکن است مفید باشند.

معاینات جسمی مکرر منظم و برنامه ریزی شده به بیمار این اطمینان را می دهد که پزشک او را رها نکرده است و شکایات وی را جدی گرفته است. با این حال روش های درمانی و تشخیصی تهاجمی فقط وقتی باید به کار گرفته شوند که شواهد عینی انجام انها را ایجاب کند. در صورت امکان باید از درمان یافته های دو پهلو و جزئی در معاینه جسمی خودداری شود.

دارو درمانی فقط وقتی علایم خودبیمار انگاری را تخفیف می دهد که بیمار یک اختلال زمینه ای حساس به دارو مانند اختلال اضطرابی یا افسردگی عمده داشته باشد. وقتی خودبیمارانگاری ثانویه به یک اختلال روانی اولیه دیگر باشد اختلال مزبور نیز به نوبه خود باید درمان شود. اگر خودبیمار انگاری یک واکنش موقعیتی گذرا باشد درمانگر باید بیمار را کمک کند تا بدون تقویت رفتار بیماری و استفاده از نقش بیمار به منظور حل مسائل خود با استرس مقابله و مدارا کند.

 
 


 

منبع:
کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان,جلد دوم,ترجمه دکتر فرزین رضاعی

هم‌رسانی:

اولین نفر دیدگاه خود را ثبت کنید.

دیدگاه های خود را با بـه سـلوی به اشتراک بگذارید.