share

عشق از دیدگاه فروید

در نظر  فروید  عشق اساسا پدیده ای جنسی بود. هنگامی که انسان به تجربه دریافت که عشق جنسی بالاترین خرسندی ها را ایجاد می کند و در نتیجه خرسندی جنسی مظهر همه ی کامرانی ها شد، به ناچار به دنبال این رفت که در مدار جنسی خوشی های بیشتری دست و پا کند و شهوت های جنسی را هسته ی مرکزی زندگیش قرار دهد. در نظر فروید تجربه ی عشق برادرانه حاصل میل جنسی است، منتهی در آن غریزه ی جنسی به جوششی که با هدف های منع شده  همراهند، تبدیل شده است. عشق با هدف منع شده در اصل عشق شهوانی بوده است، و هنوز هم در نفس نابهشیار انسان همینطور است. فروید مساله آمیختگی و یگانگی(احساس وحدت)  را، که جوهر تجربه ی عرفانی و ریشه ی عمیق ترین احساس وصل با شخص دیگر یا با هم نوعان است، عارضه ای روانی می داند که شخص را به سیل قهقرایی به سوی حالت خودفریفتگی بی پایان اولیه سوق می دهد.

  • عشق انتقالی

تنها در مرحله ی بعد است که فروید عشق را نفسا پدیده ای غیرعقلانی می داند. در نظر فروید عشق غیرعقلانی و عشق به معنی تظاهری از شخصیت انسان بالغ، تفاوتی ندارند. وی در رساله ای راجع به عشق انتقالی می گوید که عشق انتقالی از نظر اصولی فرقی با پدیده ی عادی عشق ندارد. گرفتار عشق شدن همیشه آدمی را به مرز نابهنجاری می کشاند، همواره با کوری در برابر واقعیت همراه است؛ وسواس است، و در زمره ی عشق های زمان کودکی است که به جوانی یا بزرگسالی انتقال یافته است. عشق به عنوان یک پدیده ی عقلانی و منطقی، به عنوان عالی ترین موفقیت برای رسیدن به بلوغ، هیچ گاه مورد تحقیق فروید قرار نگرفت، زیرا در نظر او چنین عشقی وجود خارجی نداشت.

  • عشق فرافکن

از دیدگاه فروید توانایی برقراری روابط ارضا کننده ی متقابل، تا حدودی به الگوهای درون فکنی شده ی ناشی از تعاملات اولیه با والدین یا سایر افراد مهم مربوط است. این توانایی نیز یکی از عملکردهای بنیادی ایگو است، چرا که رابطه ی رضایت بخش بستگی به توانایی ادغام جنبه های مثبت و منفی دیگران و خود و حفظ یک احساس درونی از دیگران حتی در غیاب آنها دارد. به همین ترتیب تسلط بر مشتقات سائق نیز در دستیابی بر روابط رضایت بخش اهمیت اساسی دارد.

فروید خاطر نشان کرد که انتخاب ابژه ی محبوب   در بزرگسالی، خود روابط عاشقانه و ماهیت تمامی روابط ابژه ای دیگر، عمدتا به ماهیت و کیفیت روابط کودک در سالهای اول زندگی بستگی دارد. فروید در توصیف مراحل لیبیدوی رشد روانی جنسی، مکررا به اهمیت روابط کودک با والدین و سایر اشخاص مهم در محیط زندگی اشاره کرد.

  • سطوح عشق از نظر فروید

در دیدگاه فروید عشق به معنای رابطه ای ناآگاه نسبت به غیر است. فروید آن را گاه لیبیدو (عشق جنسی) و گاه انتخاب مطلوب و یا رانش (اِروس ) می خواند. مقوله ی عشق نزد فروید از سطوح مختلفی مورد توجه قرار گرفته است:

با ارجاع به اصطلاح لیبیدو  که فروید آن را در رابطه با اِروس قرار می دهد و ساحَت رانشی آن را مشخص می کند. در این صورت عشق مقوله ای دفع شده و حاوی قدرتی ناآگاه است. با ارجاع به معنای اخص آن در روان شناسی عشق که غایت آن تعیین این امر است که چگونه فرد به «انتخاب مطلوب عشق خود» نائل می آید. یعنی چگونه تخیلات او با مطلوب عشق وی از طریق عقده ی ادیپ هماهنگی می یابند. این نوع برداشت موجب تمایز میان دو «جریان» مختلف در زندگی لیبیدویی می شود: جریان«شهوی» و جریان «مهر و محبت»؛ این دو جریان در لفظ عشق به صورت نامتمایزی وجود دارند، یعنی هم به «محرکات جنسی» اشاره دارند و هم به «محرکات دوستانه و توأم با مهر و محبت ». تفکر فروید به نحو قاطعی مفهوم عشق را تغییر داده است و ورای ایهام های معنوی اش آن را پذیرفته و محتوای ناآگاهش را به خوبی نشان داده است، محتوایی که در تقاطع میان رانش، آرزومندی و تعارضات نفسانی قرار گرفته است. هم از این رواست که عشق ادیپی با ریشه گرفتن در قانون زنا با محارم اساس عواطف آدمی را معین می سازد .

منبع:
خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک،علوم رفتاری/روانپزشکی بالینی، ترجمه فرزین رضاعی، نشر ارجمند پل لوان، واژگان فروید. ترجمه موللی، کرامت(1386). تهران، نشر نی، چاپ سوم کتاب هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، ترجمه پوری سلطانی، انتشارات مروارید

هم‌رسانی:

اولین نفر دیدگاه خود را ثبت کنید.

دیدگاه های خود را با بـه سـلوی به اشتراک بگذارید.