share

والد خودشیفته (narcissistic parent)

 
 

والد خودشیفته (narcissistic parent) همان والدی است که تلاش می کند فرزندش را مطابق با نقشی که برایش درنظر گرفته است تربیت کند. در این حالت والد در نقش معماری است که نقشه های ساختمانش را طراحی می کند  و تصمیم می گیرد که این ساختمان چطور باید به نظر برسد.  به همین ترتیب والدین خودشیفته از همان ابتدا برای فرزندشان تصمیم می گیرند که باید چگونه لباس بپوشد، چگونه عمل کند و به چه اهدافی دست یابد.

والد خودشیفته به شدت نسبت به تصویری که از خود به دیگران ارائه می دهد حساس است و نیاز دارد که فرزندش هم با این تصویر مطابقت داشته باشد. چنین والدی مشتاقانه تلاش می کند تا  فرزندش به اهداف مشخصی که او شخصاً تعیین نموده برسد. این والدین غالباً به اهداف و آرزوهای شغلی خود دست نیافته اند بنابراین به شکلی افراطی انتظار دارند تا فرزندشان کمبودهای آنان را جبران کرده و به جای آنها برای دیگران نمایش اجرا کند. فرزندان چنین والدینی معمولاً در نقش عروسک های خیمه شب بازی ای هستند که عملکرد بالایی دارند. والدین خودشیفته اگر مانعی سر راهشان نباشد ممکن است بخواهند تمام اعمال و حرکات فرزندانشان را کنترل کنند مثلاً  با چه افرادی معاشرت کنند، چه ورزشی انجام دهند، به کدام دانشگاه بروند، با چه کسی قرار بگذارند و ازدواج کنند و حتی با چه هدفی زندگی کنند. چنین والدینی دیوانگان کنترل هستند و فرزندان آنان برای هر قدمی که بر می دارند باید به دستورالعملی که از قبل برایشان نوشته شده رجوع نمایند. 

در اینجا به شرح 6 نشانه از والدین خودشیفته می پردازیم. توجه کنید که پس از خواندن این صفات و رفتارها آیا در مورد فرزندتان احساس گناه می کنید؟ و یا کسی را می شناسید که چنین رفتارهای ناسالمی را در برخورد با فرزندش انجام می دهد؟

 
 

برای یک فرد خودشیفته تصویری که از خود ارائه می دهد همه چیز است. البته تا زمانی که بچه ها خردسال هستند تمام والدین- خودشیفته و غیر خودشیفته- برای فرزندشان تصمیم می گیرند. اما زمانی که بچه ها به سن مدرسه می رسند در مورد مدل مو و لباس هایی که می پوشند نظراتی خواهند داشت با این حال والدین خودشیفته علاقه ای به شنیدن نظرات آنها ندارند. لباس باید مطابق با تصویری باشد که آنها می خواهند از کودک خود ارائه بدهند بنابراین برخی از این والدین برای سر و لباس فرزندشان بیش از اندازه خرج می کنند. درحالیکه بهتر است نظر بچه ها را در مورد لباس هایی که می پوشند و یا اندازه کوتاهی یا بلندی موهایشان بدانیم.  

 
 

بسیاری از بیمارانی که برای درمان به مراکز روان پزشکی مراجعه می کنند دست پرورده والدینی خودشیفته هستند. این افراد ناچارند سال ها تلاش کنند تا مقداری از اثرات برنامه ریزی ذهنی مسمومی را که در کودکی دریافت کرده اند خنثی نمایند. بطور مثال بیماری که 30 ساله بود می گفت که مادرش عادت داشت مرتباً معدل نمرات او را از کلاس دوم دبستان حساب کند. اگرچه شاید به نظر برسد که چنین والدینی نگران وضعیت درسی فرزندشان هستند و می خواهند که او نمرات بهتری بگیرد. اما برای کسب نمرات بهتر، به او در تکالیف و دروسش کمک چندانی نمی کنند. این والدین به فرزند خود این پیام را می دهند که : من از تو انتظار عملکرد خیلی بالایی دارم اما نمی توانم از وقت و انرژی خودم برای تو مایه بگذارم. فرزندان چنین والدینی به جایی می رسند که اغلب با خودشان می گویند :‌« من تک و تنها هستم!».

 
 

خودشیفته ها بیشتر تصمیماتشان را بر پایه ظواهر می گیرند بنابراین ترجیح می دهند دخترشان با دختر یک مدیرعامل دوست شود تا با دختر یک مکانیک؛ حتی اگر دختر مدیرعامل چندان مودب نباشد و دختر مکانیک مودب و مهربان باشد، باز هم طبقه اجتماعی و ظواهر برای آنها مهم تر است. آنها عادت دارند از دیگران نردبان ترقی بسازند بنابراین تصور می کنند که موقعیت اطرافیانشان تاثیر زیادی بر ترقی آنها خواهد داشت بنابراین با خودشان فکر می کنند یا حتی بر زبان می آورند که : چرا نمی توانی با یک فرد موفق، یا کسی از طبقه مرفه دوست بشوی؟!

در اینجا باید به آنها یادآوری کرد که موفقیت عاطفی-به معنی هدفمند و شاد بودن- مهم تر از موفقیت حرفه ای است.

 
 

چنین والدینی نیاز شدیدی دارند تا مورد اجابت و اطاعت قرار گیرند چرا که یک برنامه قدم به قدم برای تبدیل فرزندشان به فردی که باید باشد در ذهنشان دارند. چنانچه کودکی در مقابل اقتدار و تصمیمات چنین والدینی مقاومت کند مسلماً با نقشه های آنها تداخل ایجاد خواهد کرد. در چنین شرایطی والدین با خودشان فکر می کنند:‌« تو کاری که من می گویم را انجام نمی دهی! چطور نمی فهمی آنچه من می خواهم از نیاز تو مهم تر است؟» والدینی که از سلامت روانی برخوردارند نیاز چندانی به اینکه حرف، حرف خودشان باشد ندارند چرا که از قبل پرونده ای را برای آینده فرزندشان در ذهن خود ثبت نهایی نکرده اند. آنها اجازه می دهند فرزندشان با خودشان متمایز باشد و فردیت و هویت خودش را شکل دهد.

 
 

سعادت برای این والدین معنای ساده ای دارد اینکه فرزندی داشته باشند که بطور مثال به هاروارد برود. آنها تصور می کنند که اگر فرزندشان به دانشگاهی مثل هاروارد برود، امتیازش نصیب آنها می شود. در اینجا باید به آنها متذکر شد همانطور که اگر کسی به یک دانشگاه محلی برود بازتاب  منفی ای بر والدینش نخواهد داشت اگر به دانشگاه مشهوری برود نیز تاثیر فوق العاده ای بر پدر و مادرش نخواهد گذاشت. والدینی که از سلامت روان برخوردارند بچه ها را فقط فرزندان خود می بینند و نه کپی برابر اصل خود. والدین سالم نیاز ندارند که فرزندشان چیزی جز آنچه واقعاً هست باشد. آنها می گویند : «نمی دانم فرزندم به کدام دانشگاه خواهد رفت ولی انتخابش هرچه که باشد از او حمایت خواهم کرد».

 
 

هدف والدین نباید این باشد که فرزندانشان را به سمت رشته های خاصی مثل پزشکی، وکالت یا مدیریت هل بدهند. آیا می توان مطمئن بود افرادی که در این رشته ها تحصیل کرده اند خوشحال تر از سایرین هستند؟ هدف والدین باید این باشد که به فرزندشان کمک کنند تا استعدادها و علایقش را شناسایی کند و آنها را آزاد بگذارند تا آينده ای را که با خود واقعی شان جور در می آید بسازند. بسیاری از افراد مدارج دانشگاهی را در رشته ای خاص طی می کنند و مدرک می گیرند ولی هرگز از آن مدرک استفاده نمی کنند. این مدارک اشباح والدینی هستند که فرزندانشان را به سمت انتخاب نامناسبی هل داده اند. والدین باید این حقیقت را بپذیرند که فرزندانشان به حرفه ای تعلق دارند که به آن علاقه دارند، حرفه ای که می تواند استعدادها و نقاط قوت آنها را به خوبی نمایان سازد و توانایی منحصر بفرد آنها را به تصویر بکشد.

منبع:
scipost.wikipg.com

هم‌رسانی:

اولین نفر دیدگاه خود را ثبت کنید.

دیدگاه های خود را با بـه سـلوی به اشتراک بگذارید.